جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
تو گفتی میخواهی کار را به دادگاه بکشانی، و علیه من اقامه دعوی کنی؟ میخواهی به کدام دادگاه بروی؟ دادگاه من هستم. من پادشاه گردانندهٔ چرخ دارما هستم. من منصفانه دربارهٔ تو داوری میکنم. حالا هیچ دلیلی برای شکایت نداری. هیچ جایی هم نداری که برای شکایت به آن مراجعه کنی. من برای 'خدا' کار میکنم، آن 'اعلی ترین' قدرتمند، فرمانروای همهٔ کائنات. من برای 'تثلیث' کار میکنم، آن 'اعلی ترین' قدرتمند ِ دوباره یکی شده. میخواهی کجا بروی و شکایتت را ثبت کنی؟ چه شایستگی ای داری که چنین اجازهای به تو داده شود؟ چه کسی طرف تو را میگیرد؟ پادشاهی که تشنه خون است، از کارمای جهان برای کشتن و کمک به ارواح و شیاطین حریص استفاده میکند تا به من و کارم آسیب برساند. چه کسی طرف تو را میگیرد؟ همه موجودات در کائنات صلح، مهربانی و هماهنگی میان کشورها و میان یکدیگر را دوست دارند. تو و زیردستانت پلهای بسیاری را که اختلافات ملتها را برطرف و میان کشورها دوستی برقرار میکنند، ویران میکنید. گاهی حتی خودم باید شخصاً فداکاری کنم تا آن پل را دوباره ترمیم کنم. تو چه کار میکنی که سزاوار چیزی باشی؟ چه کار میکنی که حتی شایستهٔ صحبت با من باشی؟ تو برخی رهبران را به این روز انداختی، کسانی که شاید در اصل نادان بودند، اما جنگطلب تشنه به خون نبودند. تو آنها را به چنین افرادی تبدیل کردی، با استفاده از کارمای بد جهان، با استفاده از هر ارتباطی با فعالیتهای گناهآلود، با استفاده از زیردستان آنها، با استفاده از افراد تشنهٔ شهرت و منفعت، تا این رهبران را وادار به جنگ کنند. شاید نمیتوانستم کار زیادی در این باره انجام دهم، چون آنها، از جمله این رهبران، افرادی دنیوی هستند، اما باید به بسیاری از آنها کمک کنم تا از جهنم بیرون بیایند. آنها فقط ناآگاهاند. آنها به اندازه تو یا شیاطین جهنم گناهکار نیستند. من مجبور شدم برای نجات روحشان سختیهای زیادی را تحمل کنم و بکوشم آنها را بیدار کنم تا کار درست را انجام دهند. اما این تو بودی که در اصل آنها را وسوسه کردی تا وارد این مسائل جنگ شوند. و حالا شکایت میکنی که یک مجرم نیستی؟ بفرما. از تمام جهان بپرس - چه کسی حرفت را باور میکند؟ جز اهریمنان. گفتی مردم در جنگ میمیرند یا گرفتارِ مصائب جنگ یا مشکلات مرتبط با جنگ میشوند، چون مرتکب قتل شدهاند، قتل غیرمستقیم یا کشتن خود، کشتن دیگران، یا خوردن گوشت اشخاص-حیوانِ کشتهشده. این نکته را درک میکنم، اما شاگردانم راهشان را تغییر دادهاند. آنها کار نیک میکنند. بویژه که در مأموریت 'خدا' با من همکاری میکنند، مأموریتی در بالاترین مرتبه که مستقیماً از جانب 'خدا'ست. تو جرئت میکنی آن را مختل کنی، برای کارکنان مأموریت 'خدا' مزاحمت ایجاد کنی. آیا اصلاً شایستهای که شکایت کنی و با من صحبت کنی؟ برای چه؟ حتی اگر توبه کنی، گناهت جبرانپذیر نیست. پس به همین که در زندان هستی راضی باش. همین که دستور نابودیات را نمیدهم، لطف بسیار بزرگی از جانب من است. وگرنه، تا حالا نابود شده بودی. گذاشتم زنده بمانی تا به همهٔ جرایم ات بیندیشی، به همهٔ کارهای نادرستت و به همهٔ مواردی که از حد و مرز وظایفت فراتر رفتهای. پس خوشحال باش که هنوز زندهای. هرچه لازم داری، در جهنم داری. اگر دوستش نداری، میتوانم شرایط را برایت بدتر کنم. اگر اینقدر به انرژی جنگگونه عادت کردهای، شرایط را برایت بدتر میکنم. نظرت چیست؟ "نه، نه، نه." بسیار خب. خوب است، خوب است. بسیار خب. میپذیرم که تمام تقصیرها متوجه تو نیست. این کارمای جهان است. کار تو نیز با شیاطین هماهنگ است. پس، مجازات سبکی برایت در نظر گرفتم - اینکه فقط در زندان باشی. وگرنه، میتوانست بدتر باشد. باید حقیقتاً پشیمان باشی. بارها و بارها و بارها از 'خدا' طلب بخشش کن. هر روز زانو بزن و برای رستگاری، برای بخشش دعا کن، تا روحت آرامش بیشتری بیابد. این همه کاری است که اکنون باید انجام دهی. کار زیادی نیست. آیا این بهتر از آن نیست که به جنگ بروی و ببینی خون جاری است، مردم گریه میکنند و کودکان، زنان و سالمندان با عذاب جان میدهند؟ پس این کار را انجام بده. هر روز زانو بزن و توبه کن. بههرحال حرف زیادی برای گفتن نداری، اما باوجود این، وقت گرانبهایم را به تو دادم. حالا یک چیز به تو میگویم: اگر بتوانی بهنحوی بر زیردستانت که بیرون، در این جهان هستند تاثیر بگذاری و آنها را از جنگیدن بازداری، از کشتن بیگناهان و افراد آسیبپذیری که شاید اهریمنان آنها را به انجام کارهای بد وسوسه کردهاند یا حتی فریبشان دادهاند تا گوشت و استخوان و خون اشخاص-حیوانِ کشتهشده را بخورند و بعد تو و زیردستانت با استفاده از آن انرژی و آن بهانه، جنگی پرآشوب در این قلمرو به راه بیاندازید - اگر بتوانی به توقف همهٔ اینها کمک کنی، شاید آزادیات را بررسی کنم و بعد شغل دیگری به تو بدهم. یا شاید، نمیدانم آیا عنوانت را به تو برگردانم یا نه، اما حداقل آزاد خواهی بود. همین حالا هم کارکردن در این جهانِ گرفتار جنگ سرد برایم آسان نیست. اگر آنها با یکدیگر نجنگند، باز هم علیه کار من جنگ سرد راه میاندازند. شاگردانم را تهدید میکنند، به مراکزم حمله میکنند. پساندازم را گرفتند تا نتوانم کار بیشتری انجام دهم یا مراکز بیشتری برای افرادم بخرم. تشرف دادن گاهی مانند پنهان شدن در جنگل است. آیا همه اینها برایت کافی نیست؟ باید افرادم را از من بربایی و از نفوذت استفاده کنی و آنها را از تیم کار من بیرون بکشی؟ گناه تو بسیار سنگین است. فکر نمیکنم بتوانی دوباره یک پادشاه شوی، حتی فقط بعنوان یک پادشاه نظارهگر. تو به دنبال افراد بد نمیروی. تلاش میکنی به شهروندان خوب آسیب بزنی. اکنون دیگر قرن ۲۱ است. 'قدیسان' بسیاری آمده و رفتهاند. 'عیسی مسیح' خود را فدا کرد تا با خونش جهان را پاک سازد. و تو هنوز بر علیه آن میایستی. تو سزاوار مجازاتی هولناکتر هستی. اما فعلاً به همین مجازات سبکتر بسنده میکنم. و اگر کمکم کنی تا دوباره صلح را در این جهان برقرار کنم، کمکم کنی که بر نقشهٔ اهریمنیتری که نیروی منفی کشیده، غلبه کنم، همان نیرویی که شهروندان این جهان را مسموم میکند، میگذارد چنان تحت تأثیر موادمخدر و مشروبات شوند که نتوانند درست فکر کنند... حتی کار سادهای مثل وگانشدن برایشان دشوار است! چیزی که حتی کودکان منطق آن را میفهمند. مثلاً اینکه نباید باعث رنجِ موجودات بیگناه دیگر شوید. اشخاص-حیوان، آنها هیچ آسیبی نمیرسانند. در جهان یک قانونی است که اگر کسی را بکشید، اگر بیگناهی را به قتل برسانید، زندانی یا اعدام خواهید شد. اما آنها حتی این را هم نمیتوانند بفهمند. کودکانشان را میکشند، آن هم بخاطر تو و شیاطین و اهریمنانی که روح ندارند. تو هم میخواهی روح نداشته باشی. ها؟ تو هم میخواهی روح نداشته باشی. ها؟ این کار شدنی است. اگر هنوز با استفاده از زیردستانت در خارج از جهنم، بر علیه من بایستی، روحت کاملاً نابود خواهد شد. این قطعی است. اما اگر بهنحوی کمکم کنی تا جهان را آرام و صلح را دوباره برقرار کنیم، بجای اینکه مردم و اموالشان را نابود کنی، برایت مجازات سبکتری در نظر میگیرم. این حرف آخر من است. هر اتفاقی هم بیفتد، آن را تغییر نمیدهم. پس سعی نکن از هیچیک از ارواح حریص باقیمانده، آن ارواح حریص چریک انقلابی که در برابر پادشاه خود ایستادند، استفاده کنی، آنها پیشنهادِ من برای یک جهان بهشتی را رد کردند و همچنان به مردم و اشخاص-حیوان آسیب میزنند. از آنها استفاده نکن. دیگر از هیچیک از ارواح پلید زیردستت برای آسیب رساندن به کسی استفاده نکن. حتی سعی نکن اشخاص-حیوان مرا بیمار کنی تا کارم را مختل کنی. مجازاتت سنگینتر و سنگینتر میشود اگر به همهٔ این کارهای پلید و حقیرانه ادامه دهی. آنوقت دیگر حتی نمیتوانی با من صحبت کنی. در جهنم خواهی بود و تا ابد بیوقفه میسوزی، یا کاملاً نابود میشوی و دیگر وجود نخواهی داشت. روحت در کوهها و رودها و اقیانوسها پخش خواهد شد، چنانکه حتی ذرهای، نانوذرهای از آن هم دیده نشود. من تهدیدت نمیکنم. من از حرفم برنمیگردم. این سرنوشت توست اگر به مخالفت با 'خداوند' و با 'اصل' مهربانیِ بامحبت و صلحجویانه ادامه دهی، اصلی که ویژگی ملکوت 'خداوند' برای همهٔ شهروندان در همهجای کائنات است. شاید هیچکس این را به تو یاد نداده باشد. پس تا حدی مایلم با تو مدارا کنم اما از این مدارا سوءاستفاده نکن. از شفقت من سوءاستفاده نکن تا به کارهای پلید علیه مردم بیگناه، اشخاص-حیوان و هر موجودی در این جهان ادامه دهی. چون فراتر از این جهان نمیتوانی کار چندانی کنی، پس آنچه به تو میگویم فقط در محدودهٔ همین جهان است. دراینباره فکر کن. توبه کن. سعی نکن در درون با من بحث کنی. این کارمای بدتری برایت ایجاد میکند. هرچه بخواهی به من بگویی، از قبل میدانم و گفتنش بیفایده است. این، هیچ کمکی به تو نمیکند، مگر اینکه توبه کنی و با انجام کارهایی خلاف اعمال گذشته، گناهانت را جبران کنی. Photo Caption: "تزئینی رنگارنگ برای حیاط شما"











