جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
عنوان
رونویس
برنامه بعدی
 

مصاحبه های رسانه ها با استاد اعظم چینگ های (وگان) قسمت ۲ از ۲

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
در این قسمت، استاد دربارهٔ معنای فعالیت‌های نیکوکارانه و هدف تمرین معنوی به روش "کوان یین متد" سخن می‌فرمایند.

(استاد، آنها در هاوایی از شما دربارهٔ پناهندگان و مردم آولاک (ویتنام) پرسیدند. شما گفتید که اگرچه این کارها را انجام می‌دهید نیازی نیست همه از آن باخبر شوند.) بله، درسته. (استاد در این امور، فروتنی خود را حفظ می‌کنند.) بله.

(اما استاد، یک مورد بود که شما برگشتید و بعد از آتش‌سوزی اخیر کمک کردید.) و بعد از آتش‌سوزی اخیر کمک کردید.) (۲۰۰ هزار دلار.) آمریکایی‌ها دربارهٔ آن کارها نوشتند. (افراد زیادی شروع به طرح پرسش‌هایی دربارهٔ آن کردند.) اوه، واقعاً؟ (آنها می‌گویند: "چرا استاد هرگز به مردم آولاک (ویتنام) کمک نمی‌کنند؟") (آنوقت تبلیغ شد...) (استاد رفتند و به آنها کمک کردند.) (استاد به آولاکی‌ها (ویتنامی‌ها) هم کمک می‌کردند، اما مردم از آن خبر نداشتند.) پس حالا باید آن را در روزنامه‌ها تبلیغ کنم یا چیزی شبیه آن؟ (مشکل همین است، استاد.) اگر کار خوبی انجام دهیم، باید آن را در روزنامه‌ها منتشر کنیم؟ مثلاً خودتان را در نظر بگیرید. وقتی در گذشته کاری انجام دادید، آیا مدام آن را تبلیغ می‌کردید؟ "من [...] هستم، امروز آنجا ۴۰۰ هزار دلار اهدا کردم." "لطفاً مرا تحسین کنید." من به مردم آولاک (ویتنام) خیلی کمک کرده‌ام. (بله، ما این را می‌دانیم.) بله، اما چرا حالا آن را مطرح کنیم؟ (بله.) اما گاهی این کار را می‌کنم. (شما به آن اشاره می‌کنید، استاد.)

اما بله، گاهی این اتفاق می‌افتد. مثلاً در مجلات ما، همان‌هایی که شاگردانم می‌نویسند، اگر خبری دربارهٔ من باشد، آن را منتشر می‌کنند. مثلاً اینکه چقدر اهدا کرده‌ام. (آه، آنها فقط نشریات داخلی هستند.) بله، چون شما درباره آن تحقیق نکرده‌اید، پس من چه کاری می‌توانم انجام دهم؟ (استاد، حالا از کجا می‌توانیم آنها را تهیه کنیم؟) بسیارخب، چند نسخه از آن مجلات را به شما می‌دهم. شاید هنوز چند نسخه‌ای موجود باشد. نمی‌دانم آیا چیزی باقی مانده است. احتمالاً چند مطلب کلی نوشته‌اند. گاهی وقتی کمک می‌کنم، باید آن را مخفیانه انجام دهم. به این صورت است.

(اما استاد اعظم چینگ های به پناهندگان ادیان دیگر هم کمک کرده‌اند؟) البته. این کار را خیلی وقت‌ها انجام می‌دهم؛ فقط شما پیگیر آن نبوده‌اید. (متوجه شدم.) بسیارخب. چرا این مطالب در روزنامه‌های شما منتشر نمی‌شود؟ دلیلش اینست که شما حتی برای دیدن من هم نمی‌آیید. آیا باید به دفتر تحریریهٔ شما بدوم و بگویم: "خبر ندارید؟ امروز به تعداد زیادی از پناهندگان کمک کردم. بروید و آن را منتشر کنید"؟ من این کار را نمی‌کنم. هر کاری انجام می‌دهم، به‌طور طبیعی انجامش می‌دهم، درسته؟ (بله.) هرکسی که از آن باخبر است، خودش می‌تواند آن را منتشر کند. وگرنه من چه کار باید کنم؟ چه کاری از دستم برمی‌آید؟ من تمام روز به این‌طرف و آن‌طرف نمی‌روم تا از روزنامه‌ها بخواهم مطالب را منتشر کنند. امروز، خودتان داوطلبانه به دیدن من آمدید. (بله.) و چون شما با من مصاحبه می‌کنید، من با خوشحالی از شما استقبال می‌کنم. (بله.) اگر نیایید هم اشکالی ندارد. (بله.) درسته؟ من دنبال آن نمی‌روم و شاگردانم هم همین‌طور هستند. مثلاً وقتی برای گسترش آموزه ها می‌روم، هر کس بیاید می‌تواند گوش دهد، و هر کس بخواهد تشرف بگیرد، می‌تواند آن را دریافت کند. همین. (بله.)

اینطور نیست که از خانه‌ای به خانه دیگر برویم یا نامه بنویسیم و کارهایی از این قبیل کنیم تا به مردم فشار بیاوریم، آنها را اذیت کنیم یا آزرده‌شان کنیم. (بله.) این فقط یک مثال است. چون پرسیدید، آن را توضیح دادم. (بله.) در مورد آتش‌سوزی اینجا، به‌طور اتفاقی از آن باخبر شدم. سپس وقتی به اینجا آمدم و دیدم مردم گرفتار هستند، طبیعتاً باید کمک می‌کردم. (بله.) به‌ویژه اینکه مردم اینجا هم به مردم آولاک (ویتنام) خیلی کمک کرده‌اند. باید به یکدیگر کمک کنیم و مراقب هم باشیم. چه نیازی است میان آمریکایی‌ها، مردم آولاک (ویتنام) یا چینی‌ها تفاوت بگذاریم؟ من به مردم سراسر جهان کمک می‌کنم، - هرجا که به کمک نیاز باشد. هرجا از آن باخبر شوم یا هر وقت شرایط مناسب فراهم باشد، بی‌درنگ کمک می‌کنم. نگاه نمی‌کنم که کسی بینی پهن دارد یا برجسته، یا چه گذرنامه‌ای دارد. متوجه هستید؟ (بله.)

مثلاً الان شما فقط در مورد آولاک (ویتنام) صحبت می کنید. منظورم شما نیستید؛ منظورم کسانی هستند که آن سؤال را پرسیدند، خب؟ (بله.) مثلاً افراد بسیاری از آولاک (ویتنام) به اینجا آمده‌اند و آمریکایی شده‌اند، درسته؟ پس وقتی اینجا کمک می‌کنم، مثل این است که به آولاک (ویتنام) هم کمک می‌کنم، مگر نه؟ (بله.) و اگر به آمریکایی‌ها کمک کنم، مردم می‌توانند بگویند مردم آولاک (ویتنام) هم به آمریکایی‌ها کمک می‌کنند و این برای مردم آولاک (ویتنام) افتخار هم می‌آورد، درسته؟ آیا فقط پول ارزش دارد؟ آبروی انسان از آن هم ارزشمندتر است، مگر نه؟ هر کاری که انجام می‌دهم برای آولاک (ویتنام) هر کاری که انجام می‌دهم برای آولاک (ویتنام) افتخار می‌آورد، مگر نه؟ (بله.) این هم نوعی کمک است، درسته؟ بسیار خب، این یک مورد. اما به آولاک (ویتنام) کمک عملی هم کرده‌ام. اما از صحبت دربارهٔ آن کمی خجالت می‌کشم، چون دیگر گذشته است. دربارهٔ کمک در زمان آتش‌سوزی، چون 'مارک گوردن' از آن باخبر بود، به اینجا تلفن کرد و با من مصاحبه کرد. بعد آن را منتشر کرد، درحالی‌که روزنامه‌های آولاک (ویتنام) ما آن را منتشر نکردند، متوجه اید؟ من دنبال شما نیامدم تا بگویم، "من این کار را انجام دادم."

(روزنامهٔ رجیستر آن را منتشر کرد.) بله، درسته. (ویتنام پست هم آن را منتشر کرد، استاد.) بله، بعداً بر اساس همان روزنامه خبر را پیگیری کردند. (استاد، این آقا، 'مارک گوردن'، کیست؟) او از روزنامهٔ رجیستر است. (بله. خبرنگار است.) او خبرنگار است. (خبرنگار.) خبرنگاری مثل شما. او به من تلفن کرد. پس من هم دربارهٔ آن به او گفتم. احتمالاً کسی به او گفته بود. کارها در آمریکا این‌طور پیش می‌رود. معمولاً روزنامه‌ها تحقیق می‌کنند و بخش‌های… چه می‌گویید به آن؟ (شعبه.) شعبه‌های شان، درسته؟ آنها از افراد خودشان سؤال می‌کنند. اگر خبر خاصی باشد، آنها به یکدیگر اطلاع می‌دهند و بعد او تماس گرفت و از من سوال پرسید. فقط وقتی او پرسید، من به او گفتم. بعد از آن مرا به لاگونا بیچ دعوت کردند. (بله) و برای انجام چیزی - به آن چه می گویند؟ برای متبرک کردن آن مکان، چیزی که ما آن را "برکت دادن" می‌نامیم. برای شرکت در مراسم برکت دادن به زمینی که سوخته بود. (دعا برای حادثه آتشسوزی.)

دعا برای حادثه آتشسوزی، درسته. (دعا برای حادثه آتشسوزی.) بله، من همراه با نمایندگان ۱۲ دین و شاخه‌هایی از ادیان دیگر رفتم. به این خاطر رفتم. البته خبرنگاران هم آمدند. روزنامه‌ها از چنین چیزهایی باخبر می‌شوند، درسته؟ این فقط یک مثال است. یا گاهی شاگردانم را می‌فرستم تا برای مردم هدیه ببرند. و وقتی مردم آنها را آنجا می‌بینند، طبیعتاً از آن باخبر می‌شوند.

اگر باخبر شوند، سؤال می‌کنند؛ اگر سؤال کنند، آن‌وقت به آنها می‌گوییم. اینطور نیست که من چیزی را از شما پنهان کنم فقط ما نمی‌دانیم شما کجا هستید. و من هم به این موضوع فکر نکرده بودم. "وقتی با دست چپ می‌بخشید، نگذارید دست راستتان از آن باخبر شود." پس صحبت کردن دربارهٔ آن چه فایده‌ای دارد؟ (بله.) این‌طور نیست که من به آولاک (ویتنام) کمک نکنم. (بله.) کمک می‌کنم! (بله.) اما گاهی این کار هم دشوار است. (اما مردم خبر ندارند، بنابراین نمی‌توانیم آنها را هم سرزنش کنیم.) دشوار است! (بله.) گاهی کمک کردن حتی می‌تواند جان و آبروی انسان را به خطر بیندازد. شما از این موضوع خبر ندارید. به‌هرحال، بیایید درباره چیزهای خوب صحبت کنیم و چیزهای بد را کنار بگذاریم.

(افراد زیادی هم دربارهٔ کمک به پناهندگان و کمک به آولاکی‌ها (ویتنامی‌ها) در اینجا سؤال می‌کنند.) البته. چون اینجا کسی چیزی کم ندارد که به کمک ما نیاز داشته باشد. پناهندگان اینجا از پیش هرچه نیاز دارند را در اختیار دارند. من به آنها کمک کردم. (به ویتنام پُست کمک شده.) (این هم برای خودش چیزی است.) (خدای من!)

خب، حالا بگذارید برایتان بگویم. مثلاً پناهندگان اینجا همین حالا هم از دولت کمک دریافت می‌کنند. خانواده و دوستانی دارند که از آنها حمایت کنند. وقتی به اینجا می‌آیند، ترسشان هم کمتر میشود. (بله.) مثلاً من اغلب به پناهندگان در اردوگاه‌ها کمک می‌کنم. گاهی آنها حتی نودل فوری هم برای خوردن ندارند. (بله.) اگر به آنها یک سیب بدهید، خیلی خوشحال می‌شوند. من معمولاً به پناهندگان در اردوگاه‌های پناهندگان کمک می‌کنم.

(اما آیا هنوز هم کمک می‌کنید؟) این یک کار ادامه دار است؛ البته که به کمک به آنها ادامه می‌دهم. بله، به‌طور مداوم کمک می‌کنم، بارها و بارها. بله، همیشه کمک می‌کنم. گاهی باید به آنها پول و وسایل ضروری بدهم تا چیزی برای خوردن و نوشیدن داشته باشند. در سال نو، به آنها عیدی می‌دهم. (بله.) به هر نفر ۱۰ دلار. به هر نفر هم ۱۰ دلار. (بله، امروز روزنامه‌ها در اورنج کانتی مطالب زیادی دربارهٔ استاد صحبت کرده‌اند.) کجا؟ (در روزنامه‌ها - در روزنامه‌ها.) روزنامه‌های آولاک (ویتنام)؟ (بله. همهٔ روزنامه‌ها آن را با تیترهای درشت چاپ کردند.) واقعاً؟ روزنامه‌های آولاک (ویتنام)؟ وای! این اولین بار در زندگی من است. (اولین بار در زندگی شما.) پس الان مشهور هستم، درسته؟ (بله.) (نگران بودیم که استاد شاید به مرکز مدیتیشن بروند، برای همین مشغول هماهنگی با استاد بوده‌ایم.) بسیارخب. (ما از دو روزنامه دعوت کردیم تا بتوانند اطلاعات بیشتری کسب کنند.) بسیارخب. (و به لطف بهشت، ... دوباره به دیدار خواهیم آمد. و اگر شما به اینجا بازگردید، یک جلسه دیگر برگزار می‌کنیم.) بله، بله. (ما آن را به‌تدریج در میان می‌گذاریم؛ قدم‌به‌قدم پیش می‌رویم.) بعد حتی بیشتر هم انجام خواهیم داد. بسیارخب، خوب است، خوب است.

(استاد اعظم عزیز، افراد زیادی دربارهٔ بودجه‌ای که برای کمک‌های بشردوستانه استفاده می‌کنید، سؤال دارند. این بودجه از کجا...؟) از کجا می‌آید، درسته؟ (آیا از کمک‌های شاگردان تأمین می‌شود یا از سازمان‌های بین‌المللی دیگر؟) نه. هیچ‌کس اصلاً کمک مالی نمی‌کند. چون من از شاگردان پول نمی‌گیرم، برای همین آن‌قدر زیاد نیست. (بله.) اگر همه کمک می‌کردند، خیلی بیشتر می‌شد. (بله، پس اجازه می‌دهید بپرسم از کجا می‌آید؟) چون من کار می‌کنم. (آه، بله.) من یک نقاش هستم. (آه.) یک خواننده و یک موسیقی‌دان. (آه. بله.) و یک هنرمند. (آه.) من کارهای زیادی انجام می‌دهم. نقاشی می‌کنم. (بله.) کارهای هنری خلق می‌کنم. (بله.) آثار هنری. (بله.) (ویتنام پُست به آن پرداخته است.) واقعاً؟ (فردا.) اوه، واقعاً؟ آه، بسیارخب. لطفاً چند تا برای من بخرید. (ویتنام پُست.) بسیارخب. چند تا برای من بخرید. (آن روز... وقتی به هاوایی رفتیم، [آنها] عکس گرفتند.) آه، درسته. بله، درسته. (آن روز، آنها وقتی تازه به آنجا رسیده بودیم، عکس‌ها را گرفتند.) اوه، واقعاً؟

(فانوس‌هایی هم هست که استاد ساخته‌اند.) من فانوس‌هایی را طراحی کردم و طرح‌ها را آماده کردم. بعد شاگردان راهب من، آن‌هایی که در کنارم بودند، آنها را ساختند. (بله.) (فکر می‌کنم از آنها هم عکس‌هایی هست.) بله، آنها را هم می‌توان فروخت و درآمد کسب کرد. در سراسر جهان نیز برای آنها تقاضا وجود دارد.

(استاد اعظم، می‌توانم بپرسم چه چیزهایی؟) چراغ‌ها. (آه، چراغ‌ها.) مثلاً چراغ... آنها با دست ساخته میشوند، دست‌سازند. (نقاشیها.) و شاگردانم هم کار می‌کنند. مثلاً به آنها یاد می‌دهم چگونه چیزهای مختلف بسازند. (استاد، این کار در تایوان (فورموسا) انجام می‌شود؟) بله. ما پول‌هایمان را روی هم گذاشتیم، اما بیشترش پول خودم است. اما پول خودم را هم متعلق به همه می‌دانم؛ آن را مال خودم نمی‌دانم. (بله.) (پس شاگردان کمک مالی نمی‌کنند؟) نه، آنها کمک مالی نمی‌کنند، هرچند گاهی ممکن است اینجا و آنجا مقدار کمی کمک کنند، اما به‌هیچ‌وجه کافی نیست. می‌دانید، وقتی درخواست کمک مالی می‌کنید، نمی‌توانید به‌سادگی هرقدر می‌خواهید دریافت کنید. (بله.) مثلاً فوران کوه پیناتوبو را در نظر بگیرید، درسته؟ (بله.) اگر از شاگردانم می‌خواستم کمک مالی کنند، این کار را می‌کردند. اما از آنها چنین درخواستی نمی‌کنم. از عموم مردم هم درخواست پول نمی‌کنم. (بله.) هرقدر داشته باشم، همان‌قدر می‌دهم. همین. این‌طور نیست که عمداً تصمیم گرفته باشم کار خیریه انجام دهم یا سازمان خیریه‌ای تأسیس کنم. در واقع، از ابتدا اصلاً قصد نداشتم هیچ سازمانی داشته باشم. (بله.) فقط هر وقت شرایط مساعدی پیش آید، هر کاری از دستم برآید انجام می‌دهم. همین. (بله.)

سازمان مدیتیشن فقط به این دلیل وجود دارد که مقامات آن را الزامی می‌دانند. مثلاً اگر با تعداد زیادی افراد گردهم بیاییم یا برای مدتی طولانی به‌طور منظم جلسه داشته باشیم، باید به مقامات توضیح دهیم که چرا گردهم می‌آییم. برای همین باید سازمانی داشته باشیم. وگرنه، اگر فقط به ممارست معنوی بپردازیم، چه نیازی به سازمان داریم؟ (بله.) این‌طور نیست، جناب؟ (بله.) ممارست معنوی چیزی نیست که به سازمانی پیچیده با حضور این شخص و آن شخص نیاز داشته باشد. (بله.) (تا امروز، به نظر شما تقریباً چند نفر از شما پیروی می‌کنند؟) وای! آن‌قدر زیادند که اصلاً نمی‌توانم بشمارم شان. (تقریباً چند نفر آولاکی (ویتنامی) در 'دیلی' (کالیفرنیا) هستند؟) حتماً تعدادشان خیلی زیاد است. (منظورتان از "زیاد"، حدود ۱۰ هزار یا ۲۰ هزار نفر است؟) احتمالاً حدود همین تعداد، شاید هم بیشتر. (بیش از ۲۰ هزار نفر؟)

(پس در حال حاضر، واقعاً چند مرکز مدیتیشن در اینجا دارید؟) گاهی مردم بدون اینکه نامشان را ثبت کنند یا کاری از این قبیل انجام دهند، از من پیروی می‌کنند، (بله.) پس من حتی از آنها خبر هم ندارم. ممکن است وارد خانهٔ کسی شوید و ببینید عکس من آنجا گذاشته شده است؛ این‌طور باخبر می‌شوید. (بله.) بله؟ چه می‌گفتید؟ (چند مرکز مدیتیشن در اینجا هست؟ یکی در 'تینلی'، همین یکی این پایین، یکی در 'پومونا' و یکی در 'ریورساید'...) باید دوباره آنها را بشمارم؛ وگرنه... (پس در هر ایالت یکی هست یا...؟) بله، اما بعضی مراکز مدیتیشن در واقع مرکز رسمی محسوب نمی‌شوند. (آه، بله.) گاهی متشرفین خانه‌های بزرگی دارند. (بله.) یا شاید دو یا سه خانه داشته باشند. (آه.) آنها را برای استفاده در اختیار می‌گذارند یا امکاناتشان را به اشتراک می‌گذارند. (بله.) اما این خانه را من برای شاگردان خریدم. (بله) چون آنها پول کافی نداشتند. (همین خانهٔ اینجا؟) نه، این یکی نه. پومونا، درسته؟ (مرکز مدیتیشن.) اسم آنجا پومونا است، درسته؟ اسم آنجا پومونا است، درسته؟ (پومونا.) من حتی یادم نیست آنجا چه نام دارد. (بله.) فقط می‌دانم که پولش را من پرداختم. (ریورساید.) در ریورساید؟ (ریورساید.) آه، درسته. می‌بینید؟ من قصد داشتم آنجا را برایشان بخرم. (بااین‌حال، عکسی از مرکز مدیتیشن هست...) خودشان پول کافی برای خرید آن نداشتند.

(استاد، چند ماه پیش، یک هفته‌نامهٔ آولاکی (ویتنامی)...) بله. (از شما نام برده بود و از شما انتقاد کرده بود. نظرتان دربارهٔ آن چیست؟ آیا آن را خوانده‌اید؟) آن را نخوانده‌ام. دربارهٔ آن شنیده‌ام، اما این چیزها خیلی معمول است. نمی‌توانیم مردم را مجبور کنیم ما را تحسین کنند. (بله.) خب، بگذارید در برابر وجدان خود پاسخ‌گو باشند.

(استاد اعظم، دلیل اصلی پیروی افراد از شما چیست؟ آیا برای این است که...) چون سرشت حقیقی خود، خویشتن حقیقی خود را کشف کرده‌اند. من به آنها نشان می‌دهم چگونه استعدادهای نهفته و بالاترین خرد خود را کشف کنند. بنابراین آنها شاد می‌شوند و زندگی‌شان تغییر می‌کند. (بله.) آنها بهشت را روی زمین تجربه می‌کنند و به همین دلیل از من پیروی می‌کنند. شما نمی‌توانستید برای این مدت طولانی مردم را فریب دهید، مگر نه، جناب؟ (نه.) ممکن است کسی را برای یک یا دو روز، یا شاید حتی یک یا دو سال فریب دهید. شاید بتوانید کودکان یا سالمندان را فریب بدهید. اما نمی‌توانید مهندسان و پزشکان جوان را فریب دهید. (بله.) آنها قبول نمی‌کنند مگر اینکه منفعت اش را ببینند. اگر شما هیچ چیز به دست نیاورید - شما هر روز به مرکز مدیتیشن می‌روید و دو ساعت و نیم می‌نشینید، در حالی که کمرتان درد می گیرد و گردنتان خشک می‌شود - آیا می‌توانید آن را تحمل کنید؟

(پس یعنی پیروان شما باید هر روز به مرکز مدیتیشن بروند و دو ساعت مدیتیشن کنند؟) نه، نه هر روز. آنها در خانه مدیتیشن می‌کنند، در خانه. (دو ساعت و نیم مدیتیشن میکنند.) بله. (بله.) آه، یعنی ما فقط نهایت تلاش خود را می‌کنیم. هرقدر بتوانیم مدیتیشن می‌کنیم. تا بتوانیم بیشتر از خرد خودمان را کشف کنیم. (بله.) وقتی آرام بگیریم، به عظمت خودمان پی می‌بریم، درسته، جناب؟ مثلاً اگر مشکلی داشته باشید، آیا مدتی در جایی آرام نمی‌نشینید و به آن فکر نمی‌کنید تا راه‌حلی پیدا کنید؟ به‌طور کلی، مدیتیشن بسیار منطقی است. (بله.) نه چیزی اسرارآمیز است و نه چیزی که مردم بگویند هیچ‌کس نمی‌تواند انجامش دهد. (بله.) حتی کودکان هم می‌توانند مدیتیشن کنند، سالمندان هم می‌توانند. افراد باهوش می‌توانند و کسانی هم که تحصیلات رسمی ندارند می‌توانند، متوجه اید؟ (بله.)

وقتی مدیتیشن می‌کنیم، به آرامش درون روح مان بازمی‌گردیم و در آن سکون، خرد به دست می‌آوریم. فقط آن‌گاه است که خودِ حقیقی‌مان را می‌شناسیم. این شخص یا آن شخص نیست، این بدن مادی نیست، بلکه چیزی در درون ماست که خردی عظیم دارد. بعد می‌توانیم از آن خرد عظیم برای حل تمام مشکلات زندگی روزمره‌مان استفاده کنیم. و به کسانی کمک کنیم که هنوز به آن روشن‌بینی نرسیده‌اند، متوجه اید؟ (بله.) همین. بسیار ساده است. در نتیجه، آنها باور دارند که چیزها این گونه اند. چون این چیزی واقعی است، چیزی که خودشان واقعاً تجربه کرده‌اند. این‌طور نیست که فقط حرف بزنم و حرف‌هایم پشتوانه‌ای نداشته باشد.

(من آمدم و فقط گفت‌وگویی معمولی با استاد داشتم و توانستم بیشتر دربارهٔ آن بدانم. و حالا این دو آقا می‌خواهند از استاد چند سؤال بپرسند تا بتوانند این اطلاعات را با عموم مردم در میان بگذارند.) بله. می‌دانم. (و خود ایشان هم قبلاً...) از پیش عمیقاً آن را درک کرده است. بله، می‌دانم. بله. بله. اشکالی ندارد. واقعاً چندان دوست ندارم توضیح بدهم یا از خودم دفاع کنم، اما تلاش می‌کنم. آه، تلاش می‌کنم. (بله.) در واقع، دوست ندارم توضیح بدهم یا از خودم دفاع کنم. (در گذشته، حتی بودا هم مخالفانی داشتند.) نمی‌توانیم مردم را مجبور کنیم به ما باور داشته باشند یا به ما احترام بگذارند. این بستگی دارد به... (حضرت عیسی مسیح هم مخالفانی داشتند؛ حتی ایشان را به صلیب کشیدند.) درسته.

منظورم اینست که هرکس با من مخالفت کند یا هر کاری انجام دهد، هرگز سعی نمی‌کنم از خودم دفاع کنم یا تلافی کنم. چه فایده‌ای دارد؟ متوجه اید؟ حالا که مشغول این کار هستید، اگر بتوانید چند صفحه مطلب خوب دربارهٔ من بنویسید، سپاسگزار می‌شوم. وگرنه، قرار نیست پول و وقتم را صرف تلافی یا دفاع از خودم کنم. برای چه؟

(چندی پیش، حدود دو هفته پیش، آن آتش‌سوزی در مالیبو رخ داد.) بله. (استاد ۲۰۰ هزار دلار اهدا کردند.) آتش‌سوزی در مالیبو؟ (در مالیبو.) بله. بگذارید به شما بگویم، کل آن مراکز مدیتیشن را با پول خودم خریدم. اگر باور نمی‌کنید، بروید از شاگردان بپرسید چقدر کمک مالی کرده‌اند، آیا تا به حال حتی یک سنت به من داده‌اند؟ آیا تا به حال پول آنها را خرج کرده‌ام؟ هرگز. هرگز حتی دهان باز نکرده‌ام که یک سنت بخواهم، چه برسد به چیزهای دیگر...

(این روزنامه نوشته است که شما به‌تازگی شهروند آمریکا شده‌اید.) آه، واقعاً؟ (آیا تاکنون گذرنامه گرفته‌اید؟) نیازی به گرفتن گذرنامه نیست. این فقط یک افتخار است. چون آن خانم گفت باید بروم آن را بگیرم، پس گفتم: "بسیارخب، پس."

(چرا استاد به فقرا کمک نکردند، بلکه به آن افراد ثروتمند کمک کردند؟) ثروتمند؟ منظورتان از ثروتمند چیست؟ خانه‌هایشان سوخته است، چه ثروتی برایشان باقی مانده؟ (چون برای آن‌ها، خانه‌ای به ارزش ۴۰۰ یا ۵۰۰ هزار... چندان اهمیتی ندارد، اما به گفتهٔ آن خبرنگاران، وقتی خانه‌هایشان سوخت، حتی مال شان هم سوخت و از بین رفت.) حالا به هرکس گرفتار باشد کمک می‌کنیم، اگر آنجا بایستیم و همچنان بیش از حد تبعیض قائل شویم، دیگر شفقتی باقی نمی‌ماند. (بله.) آن وقت تبدیل به حسابگری می‌شود، به تجارت تبدیل می‌شود، مگر نه؟ من بی‌قیدوشرط کمک می‌کنم. آقای مارک گوردن بود که از آن باخبر شد. من نیازی ندارم کسی از آن باخبر شود، پس چرا چیزی بگویم؟ ما کمک می‌کنیم چون می‌خواهیم به مردم کمک کنیم، نه برای شهرت یا منفعت شخصی، درسته؟ (بله.)

بله. فقط یک روزنامه آن را گزارش کرد. آقای مارک گوردن آن را در روزنامه‌ای منتشر کرد و شما بعداً این‌طور از آن باخبر شدید. (بله.) ماجرا در اصل همین بود. اما درمورد اینکه به چه کسی کمک می‌کنم - این پول خودم است. به هرکس بخواهم کمک می‌کنم. این به خودم بستگی دارد.

Photo Caption: "زیبای مخفی"

دانلود عکس   

بیشتر تماشا کنید
همه قسمت‌ها (2/12)
بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
اخبار قابل توجه
2026-10-21
784 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-10-21
675 نظرات
34:13
اخبار قابل توجه
2026-10-20
278 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-10-20
993 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
Prompt
OK
دانلود